شیطونیای سامان
سلام شیطون وبلای مامان خوبی خوشی سلامتی؟
دست بزن پیدا کردی پسرکم ،وقتی می خوای یه کاری بکنی ولی ما
می گیریمت شما هم یکی می زنی تو گوشمون بعد هم شونه مون گاز
می گیری حتما باید یا دستمون یا شونمون رو گاز بگیری تا آروم بگیری
هر وقت بخوای این کار رو سر من بیاری بابایی فدا کاری می کنه و
دستش رو میاره جلو تا اونو گاز بگیری
(آخه می دونی که مردا پوستشون کلفته
)
از همین الان چشمک می زنی بوس می ندازی بَه بَه بچه ای
که 1سال و2ماهش باشه این کارارو بکنه وای به حالی که وقتی بزرگ بشه
.
وقتی بهت می گیم سامان برات بوس بنداز شما هم دسستتو می زاری
جلو دهنت ومی گی هَپَ ،بهت می گیم سامان چشمک یزن دو
تای چشمت رو به هم می زنی.
دیشب یه اتفاق ناگواری افتاد، مامانجون وخاله وجیهه وآقا جون
رفته بودن یزد خرید وقتی می خواستن برن اون طرف خیابون موتوری
به سرعت می زنه به مامان جون وپاش در میره ومی برنش
بیمارستان پاشو گچ می گیرن حالا نمی دونم شما رو چیکار کنم
بعدشم دوشنبه آینده قراره برن کربلا،آهان داشت یادم
شما از گچ پای مامانجون می ترسی، می ترسی دست بهش بزنی
حال کجاش ترس داره نمی دونم
.


شیطونیای سامان 
